راننده تاکسی

مسافر تاکسی آهسته روی شانة راننده زد و گفت همین بغل پیاده می شوم. رانندهجیغ زد، کنترل ماشین را از دست داد و نزدیک بود که بزنه به یک اتوبوس. از جدول کنارخیابان رفت بالا. نزدیک بود که چپ کنه. اما کنار یک مغازه توی پیاده رو متوقف شد. برای چند ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد. سکوت سنگینی حکم فرما شدتا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرارنکن. من را تا سر حد مرگ ترساندی!"

مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمیدونستم که یک ضربة کوچولو آنقدر تو را میترساند"
 
 

راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست. امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده  تاکسی دارم کار میکنم. آخه من 25 سال راننده ماشین بهشت زهرا بودم!" نیشخند

/ 10 نظر / 32 بازدید
بانو

[قهقهه]

همسفر

سلام آقای سلیمی عزیز. وای خیلی پست بامزه ای بود.[خنده]

حسین آنلاین

برخلاف نظر بانو. خنده دار نبود خیلی ترسناک بود!!!.... [زودباش]

علیرضا

حالا این عکس همون راننده است؟این که بهش نمیاد راننده آمبولانس باشه!به سبیلاش میاد راانده کامیون باشه[نیشخند] راستی شماره موبایل راننده چنده؟من که اهل مردم آزاری نیستم همینجوری پرسیدم[چشمک]

نگین

سلام مثل شوک بوده برای هر دوتاشون. دیروزم من تصادف کردم.البته منم توی تاکسی بودم تصادف بدی بود خیلی بد.[ناراحت]

کارمند شعبه تبریز

خب این دوست راننده مون که دیگه بعد از 25 سال باید با سابقه تر از اینا باشه .یعنی تو این 25 سال هیچ هیجانی رو تجربه نکرده [نیشخند]

معصومه

خیلی جالبه واقعا چون بعضی وقتا ادم تو افکار قبلیشه ولی هیچکی نمیدونه

نیایش

سلام به شما دوست عزیز و فرهیخته خیلی پست باحالی [نیشخند] بود ممنوننننننننن و ممنون از نظرات مفید و سازندتون با اجازتون از امروز امتحانای من شروع شد دعا کنید بازم شاگرد اول بشم و دل مامانم رو شاد کنم . [اضطراب]

کویر

جل لل خالق !!!!!!«««««[اوه] عجب داستانی ........... جالب بود دوست عزیز

کاربر3

[نیشخند] مرده که ترس نداره باید از زنده ها ترسید[اضطراب]